سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني وآخرين

14

ضياء الخافقين

جهانگردى همان أيام از هندوستان به عراق عرب آمد ودر مجالس علما وطلاب عتبات حاضر مىشد واز سابقهء علاقهء خود در سفر دريا با سيدجمال الدين داستانها مىگفت وسيد را بىدين وباده نوش ! وبىمبالات در مسائل مذهبي معرفى مىكرد ؟ ! اين گونه تبليغات دامنه‌دار بر ضد سيدجمال الدين در حوزه علميه سامرّا علاوة بر شهادت برخى از نوكرهاى دربارى - كه سيد از بست حضرت عبد العظيم بيرون آورده وگويا جامه را بر اندام أو پاره كرده يا بيرون كشيده بودند - در مورد ختنه نشدن ! سيد ، اثر ضمني خود را بخشيد . . . سيدجمال الدين وقتي از « بصره » به « لندن » رفت در نخستين مقاله‌اى كه در مجله « قرن نوزدهم » انتشار داد ، نوشت كه أو اينك از « إيران » مىرسد وبيش از هر كسى با أوضاع كشور خود آشنايى دارد وبه انگليسها با دليل وبرهان حالي كرد كه در شناختن إيران از راه مقامات سياسي وكنسولى خود دچار اشتباه شده‌اند . سيدجمال الدين به انتقاد صريح ، انگليسىها را متوجه اين نكته كرد كه سودجويان سياسي وأرباب مصالح خصوصي در انگليس ، نمىگذارند حقيقت أوضاع إيران به استحضار اشخاص نوع پرست وآزادى دوست وخيرخواه برسد . فرصت از قول گراهام نقل مىكند كه در يكى از مجالس خطابه سيد « كه گزارش مجملى از آن را نماينده سياسي إيران به تهران هم فرستاده بود » سوز سخن سيد حضار را به گريه درآورد . سيد در غالب نوشته‌هاى اين دوره خود هدفى جز درهم شكستن ناصر الدين شاه وامين السلطان ندارد واز آن أفكار بلند مربوط به اتحاد اسلام ومطالب عالي اجتماعي وفلسفي كلى ديگر ، كمتر نشانى در تحريرات وتقريرات اين دوره أو ديده مىشود . دولت إيران از يك طرف سانسور شديدي براي جلوگيرى از ورود آثار سيد « ملكم خان » به إيران برقرار كرد وبه وسيله مأمورين سياسي خود منظماً گزارش فعاليتهاى سياسي اين دو تن را از لندن